اس ام اس زیبا


کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود
روی ساحل نوشت: دریا «دزد» است.

مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ساحل نوشت
دریا «سخاوتمندترین» سفره ی هستی است

موج دریا آمد و جملات را با خود محو کرد و این پیام را به جا گذاشت
برداشت دیگران در مورد خود را در «وسعت خویش» حل کنیم

اس ام اس داستانی

گنجشک به خدا گفت :
لانه ی کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم، سرپناه بی کسی، طوفان تو آن را ازمن گرفت کجای دنیای تو را گرفته بود؟؟
خدا گفت:
ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی!
چه بسیار بلاها که از تو به واسطه ی حکمتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی!

اس ام اس داستانی

کامپیوترت رو روشن میکنی،
، چند لحظه صبر میکنی تا ویندوزش بیاد بالا
یه قلوب ازچاییت میخوری،
ویندوز میاد بالا،
باز چند ثانیه دیگه صبر میکنی تا ویندوز کامل بیاد بالا،
یه قلوب دیگه از چاییت میخوری،
کلیک میکنی روی مای کامپیوتر،
یه سیگار روشن میکنی،
میری رو درایو اف،
یه پُک سنگین به سیگارت میزنی،
میری رو عکس ها،
زیر سیگاری رو میکشی جلو دستت،
یه قلوب دیگه از چاییت میخوری،
با چشات دنبال یه فایل قدیمی میگردی،
روش کلیک میکنی،
نه، این نبود!
یه پُک دیگه به سیگارت میزنی،
رو یه فایل دیگه کلیک میکنی،
کلی عکس باز میشه،
آره، خودشه!
خاکستر سیگارت رو خالی میکنی تو زیر سیگاری،
شروع میکنی عکس ها رو به ترتیب از بالا دیدن،
یه لبخند شیرین پهنای صورتت رو میپوشونه بدون اینکه خودت متوجه بشی،
یه پُک دیگه به سیگارت میزنی،
عکس ها شوتت کردن به چند سال پیش،
خاطرات توذهنت نقش میگیرن،
دوباره خاکستر سیگارت رو خالی میکنی تو زیر سیگاری،
به یه عکس میرسی،
لبات بسته میشن طوری که صورتت یه شکل جدی به خودش میگیره ،
چند ثانیه رو عکس مکث میکنی و با دقت نیگاش میکنی،
یه پُک دیگه به سیگارت میزنی،
به خودت میگی این عکس یه مشکلی داره،
یه پُک دیگه به سیگارت میزنی،
با وسواس خاصی به عکس نیگا میکنی،
نفرات توی عکس رو میشماری،
نه، این عکس حتما یه مشکل خیلی بزرگی داره،
صورتت رو میبری جلوی مانیتور،
نمیخوای قبول کنی،
جای یه نفر تو زندگیت خالیه،
درست همونی که تو عکس خودش رو انداخته بود تو بغلت،
با گرمای آتیش سیگار که داره دیگه یواش یواش پوست دستت رو میسوزونه به خودت میای،
فیلتر سیگارت رو میندازی تو زیر سیگاری،
کامپیوترت رو خاموش میکنی،
خودت رو پرت میکنی رو تخت،
چشات رو میبندی و آهسته زیرلب میگی:
ارزشش رو نداشت...

اس ام اس داستانی زیبا تاثیرگذار

هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ...
هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند !
با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !
مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟!
هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ...
چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟!
هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیشت بزنند ...

اس ام اس داستانی زیبا طنز

روزی، یک پدر با پسرش وارد یک مرکز تجاری می شوند.
پسر متوجه دو دیوار براق نقره ای رنگ می شود که به شکل کشویی از هم جدا شدند و دو باره به هم چسبیدند،
از پدر می پرسد: این چیست ؟پدر که تا به حال در عمرش آسانسور ندیده
می گوید:پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیده ام، و نمی دانم.
در همین موقع آن ها زنی بسیار چاق را می بینند که با صندلی چرخدارش به آن دیوار نقره ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد، و دیوار براق از هم جدا شد ، و آن زن خود را به زحمت وارد اتاقکی کرد.
دیوار بسته شد. پدر و پسر، هر دو چشمشان به شماره هایی بر بالای آسانسور افتاد که از یک شروع و بتدریج تا سی رفت.
هر دو خیلی متعجب تماشا می کردند که ناگهان، دیدند شماره ها به طور معکوس و به سرعت کم شدند تا رسید به یک، در این وقت دیوار نقره ای باز شد، و آن ها حیرت زده دیدند، دختر ۲۴ ساله ای از آن اتاقک خارج شد.
پدر در حالی که نمی توانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگی، به پسرش گفت: پسرم، زود برو مادرت را بیار اینجا